برای خوشحال کردن یک زن ، یک مرد فقط نیاز دارد که این موارد باشد : 1. یک دوست
2. یک همدم
3. یک عاشق ...4
. یک برادر 5
. یک پدر 6
. یک استاد 7
. یک سرآشپز
8. یک الکتریسین
9. یک نجار
10. یک لوله کش
11. یک مکانیک
13. یک متخصص چیدمان داخلی منزل
15. یک متخصص مد
16. یک روانشناس
17. یک دفع کننده آفات
18. یک روانپزشک
19. یک شفا دهنده
20. یک شنونده خوب
21.. یک سازمان دهنده
22. یک پدر خوب
23. خیلی تمیز
24. دلسوز
25. ورزشکار
26. گرم
27. مواظب
28. شجاع
29. باهوش
30. بانمک
31. خلاق
32. مهربان
33. قوی
34. فهمیده
35. بردبار
36. محتاط
37. بلند همت
38. با استعداد
39. پر جرأت
40. مصمم
41. صادق
42. قابل اعتماد
43. پر حرارت بدون فراموش کردن
: 44. تعریف کردن مرتب از او
45. عشق ورزیدن به خرید
46. درستکار بودن
47. بسیار پولدار بودن
48. تنش ایجاد نکردن برای او
49. نگاه نکردن به بقیه دختران و در همان حال، شما باید :
50. توجه زیادی به او بکنید، و انتظار کمتری برای خود داشته باشید
51. زمان زیادی به او بدهید، مخصوصاً زمان برای خودش
52. اجازه رفتن به مکانهای زیادی را به او بدهید، هیچگاه نگران نباشید او کجا می رود.
53. هیچگاه فراموش نکنید :
بسیار مهم است
* سالروز تولد*
* سالروز ازدواج*
* قرارهایی که او می گذارد*
=====================================
چگونه یک مرد را خوشحال کنیم :
1. تنهایش بگذارید!!!!
نظرات ()آیا می دانید سگ از نژاد اسب است و خود اسب هم از نژاد ماموت یا همین فیلهای امروزی است؟
آیا می دانید اگر سر خود را سه بار محکم به دیوار بکوبید اصلاً دردتان نمی گیرد؟
آیا می دانید اگر انگشت انداخته چشمتان را از حدقه دربیاورید کار درستی انجام داده اید؟
......
آیا می دانید اگر بیایید من یک تیپا به شما بزنم کلیه سموم بدنتان دفع می شود؟
آیا می دانید که همه اینها چرت و پرت بود؟ و آیا می دانید شما الآن اوسگول شده اید؟
آیا می دانید هرچه الآن در دلتان به من گفتید خودتان هستید؟
نظرات ()موبایل یکی از آنها زنگ می زند ,مردی گوشی را بر میدارد و روی اسپیکر می گذارد و شروع به صحبت می کند.
همه ساکت میشوند و به گفتگوی او با طرف مقابل گوش می دهند !
مرد: بله بفرمایید ...
زن: سلام عزیزم!... منم!... باشگاه هستی؟
مرد: سلام بله باشگاه هستم.
زن: من الان توی فروشگاهم یک کت چرمی خیلی شیک دیدم فقط هزار دلاره میشه بخرم؟
مرد: آره اگه خیلی خوشت اومده بخر .
زن: می دونی از کنار نمایشگاه ماشین هم که رد میشدم دیدم اون مرسدس بنزی که خیلی دوست داشتم رو واسه فروش آوردن خیلی دلم میخواد یکی از اون ها رو داشته باشم ...
مرد: چنده؟
زن: شصت هزار دلار!!!
مرد: باشه اما با این قیمتی که داره باید مطمئن بشی که همه چیزش رو به راهه !!!
زن: آخ مرسی یه چیز دیگه هم مونده اون خونه ای که پارسال ازش خوشم میومد رو هم واسه فروش گذاشتن 950000 دلاره !!!
مرد: خوب برو بگو 900000 تا اگه میتونی بخرش !
زن: باشه بعدا می بینمت خیلی دوست دارم .
مرد:خداحافظ عزیزم...
مرد گوشی را قطع میکند . مرد های دیگر با تعجب مات و مبهوت به او خیره میشوند!!!
بعد مرد می پرسد: ببخشید شما نمیدونید این گوشی مال کیه؟!!!
نظرات ()بسم الله الرحمن الرحیم
یا مقلب القلوب والابازار
یا مدبر الشامو والنهار
یا محول الکارو والبیکار
حول حالنا الی احسن کار! ...
**تحول بزرگ اقتصادی بر همگان مبارک..!**
((ریدیری ریدی! ریدیری ریدی.! ریدیری ریدی رید.))
نظرات ()برای دیدن این عکس طنز به ادامه مطلب مراجه کنید
نظرات ()تعجب نکنید که عکس یک مرد را می بینید:صاحب «جنس» را نشان داده اند

نظرات ()مسئول فروشگاه: از وقتی که این وسیله تفریحی را اینجا گذاشتیم میزان فروش مان 97 درصد رشد داشته است چون دیگه آقایان سر قیمت ها غر نمی زنند و گیر نمی دن که دیر شد.

نظرات ()
این مطلب طنز رو تو ادامه مطلب بخونین

نظرات ()
یه روز یه خانوم حاجی بازاری خونه ش رو مرتب کرده بود و دیگه می خواست بره حمام که ترگل ورگل بشه برای حاج آقاش. تازه لباس هاش رو در آورده بود و می خواست آب بریزه رو سرش که شنید زنگ در خونه رو می زنند. تند و سریع لباسش رو می پوشه و میره دم در و می بینه که حاجی براش توسط یکی از شاگردهاش میوه فرستاده بوده.
دوباره میره تو حمام و روز از نو روزی از نو که می بینه باز زنگ در رو زدند. باز لباس می پوشه میره دم در و می بینه اینبار پستچی اومده و نامه آورده. بار سوم که می ره تو حمام، دستش رو که روی دوش می ذاره ، باز صدای زنگ در رو می شنوه. از پنجره ی حمام نگاه می کنه و می بینه حسن آقا کوره ست.
بنابراین با خیال راحت همون جور لخت میره پشت در و در رو برای حسن آقا باز می کنه.حاج خانوم هم خیالش راحت بوده که حسن آقا کوره، در رو باز می کنه که بیاد تو چون از راه دور اومده بوده و از آشناهای قدیمی حاج آقا و حاج خانوم بوده. درضمن حاج خانوم می بینه که حسن آقا با یه بسته شیرینی اومده بنده خدا. تعارفش میکنه و راه میافته جلو و از پله ها میره بالا و حسن آقا هم به دنبالش. همون طور لخت و عریون میشینه رو کاناپه و حسن آقا هم روبروش. میگه: خب خوش اومدی حسن آقا. صفا آوردی! این طرفا؟
حسن آقا سرخ و سفید میشه و جواب میده: والله حاج خانوم عرض کنم خدمتتون که چشمام رو تازه عمل کردم و اینم شیرینیشه که آوردم خدمتتون
اس ام اس جدید ( عاشقانه سرکاری جک عارفانه فلسفی )
نظرات ()
1. میتونید هر صد سال یه بار هم موهاتون رو شونه نکنید و بعد بگید مد روزه
2. از ترس اینکه کسی سن شما رو بفهمه شناسنامتون رو قایم نمیکنید
3. مطمئنا استهلاک فک شما به مراتب کمتر است
4. مدل لباس دختر شمسی خانم چشمهاتون رو داخل دهانتون سرنگون نمیکنه
5. در موقع استرس هیچوقت ناخنهای خود را نمیجوید
6. هفته ای دو بار شکست عشقی نمیخورید!
7. لازم نیست از ?? سالگی موهای سرتون رو رنگ کنید چون موهای جوگندمی خیلی هم به شما میآد
8. خودتون پنچری ماشینتونو میگیرید
9. لازم نیست با قرار دادن انواع جکهای هیدرولیک و غیر هیدرولیک در پاشنه کفش قدتون رو افزایش بدید
10. میتونید تمام روز بادوستانتون برید کوه و وقتی برمیگردید خونه برای خانمتون تعریف کنید که چه روز پرکاری داشتید
11. موقع خواستگاری به هیچ وجه نگران بر هم خوردن تعادل سینی چای نیستید
12. هیچ کس از اینکه دست پخت افتضاحی دارید به شما ایراد نمیگیره
13. میتونید با خط ریشتون بیش از ????? اثر هنری خلق کنید
14. به طلا و جواهرات دیگران در حالی که دارید از حسادت منفجر میشید نگاه نمیکنید
15. تو عروسی ها لازم نیست چند تن زنجیر از خودتون آویزون کنید که تازه دیگران ازتون بپرسند بدلییییییه ؟
16. سر سفره عقد لازم نیست برید گل بچینید و گلاب بیارید و نون بگیرید و اینا...
17. در حالی که خواهرتون باید بمونه خونه و آشپزی یاد بگیره شما میرید بیرون و گل کوچیک بازی میکنید
18. لازم نیست آدرس تمام مزون ها، پاساژها ،بوتیک ها و مراکز لاغری شهرتون رو حفظ باشید
19. اگه تو خیابون تویوتا کمری جلوی پاتون نگه نداشت به راحتی سوار یه پیکان میشید
20. فقط شما میتونید سه ساعت تمام برنامه نود رو با دوستاتون تفسیر کنید
21. لازم نیست سالی یه بار زاویه دماغتون رو نسبت به افق تغییر بدید
22. میتونید حتی تا محل کارتون رو هم با دوچرخه طی کنید و کسی اونجوری به شما نگاه نکنه
23. میتونید با شلوارک و رکابی راحت تا سر کوچه برید
24. نیازی نیست داخل کیفتون به تعداد رنگهای یک LCD لنز چشم داشته باشید(رنگهای LCD معمولا بالای ?? میلیون میباشد)
25. با دیدن سوسک و موش و امثالهم اجدادتون از گور در نمیایند و جلوتون رژه نمیروند
26. فرق CD رو با بشقاب میوه خوری متوجه میشید
27. با یک سرماخوردگی سه ماه در CCU بیمارستان بستری نخواهید شد
28. میتونید یه جوک بامزه تعریف کنید بدون اینکه خودتون قبل از همه دو ساعت تمام بهش بخندید
29. روی در هیچ مغازه ای ننوشته اند که از پذیرفتن آقایانی که شئونات اسلامی را رعایت نکنند معذوریم(بس که محجوب هستند آخه)
30. داشتن ریش پروفسوری از ویژگی های بسیار ممتاز است که مخصوص شما آقایان میباشد
31. فقط شما میتونید کت و شلوار بپوشید و کروات بزنید و کلی خوشتیپ بشید
32. بیش از ?? درصد رشته های مهندسی رو شما به خودتون اختصاص دادید(دیگه از این با کلاس تر؟)
33. و در نهایت اینکه میتونید تو خیابون از هر کس که دلتون خواست بپرسید ساعت چنده؟! (این یکی دیگه ته ویژگی بود)
نظرات ()من نیکی، پنج سال دارم
---
-نیکی جان، چطور شد برای نقش درسا انتخاب شدی؟
یعنی چی؟
-یعنی چطور شد که آقای عطاران گفتند شما دختر خوبی هستی، باهوشی، حرف گوش کنی و می تونی در سریال بزنگاه نقش دختر من (درسا) رو بازی کنی؟
شکلش رو بگم؟
(منظور نیکی از شکلش رو بگم، تعریف مجرا با بیان موقعیت است، یک چیزی شبیه فیلمنامه.)
اول رفتیم پیش آقای ارک. آقای ارک یک پیرهن آبی تنشون بود. بعد آقای عطاران آمدن. آقای عطاران هم یک پیرهن تنشون بود با یک شلوار کرم. سفید نبودا، کرم بود. آقای عطاران از من تست گرفت و من درسا شدم.
-آن روز به جز شما کس دیگری هم برای تست آمده بود؟
اون روز نه، فقط خودم بودم.
-الان شما بلدی بنویسی و بخونی؟
نه هنوز، بلدم فقط امضا کنم.
-این از همش مهم تره. آدم های موفق فقط امضا می کنند. اما شما که هنوز بلد نیستی بخونی و بنویسی، پس دیالوگ ها رو چه کسی باهات تمرین می کنه؟
آقای عطاران و خانم نظری.
-از روز قبلش تمرین می کنی؟
روز قبلش که نه، همون موقع.
-نیکی جانم، شما چند سالته؟
من پنج سالمه.
-امسال میری پیش دبستانی؟
بله، من مهدکودک هم می رفتم اما از وقتی آمدم اینجا دیگه نرفتم.
-شب ها که شبکار هستی، خسته نمی شی، خوابت نمی گیره؟
مثلاً وقتی یک سکانس خواب دارم، واقعی دیگه می خوابم. اون وقت دم در وقتی مامانم منو بغل می کنه بیدار می شم.
-پس این مدت خیلی خسته شدی؟
نه، خسته نشدم. یه کمی خسته شدم.
-وقتی کار تموم بشه چی؟ دلت تنگ می شه؟
چرا دیگه. مثلاً می رم خونه آقای عطاران که بلدم. می رم خونه «خانم نظری».
-آقای عطاران وقتی کمکت می کنه تا دیالوگ هاتو یاد بگیری و جلوی دوربین بازی کنی، مهربونه یا گاهی هم بداخلاق میشه؟
نه، آقای عطاران بداخلاق نمی شه. گاهی که من بازیگوشی می کنم، یا میرم بیرون، شروع می کنن ادای من رو درمیاره و مثل من حرف می زنن. (نیکی اینجا خودش رو جای عطاران می گذارد.) حتی بعضی وقت ها تو دیالوگ ها هم ادای من رو درمیاره و من می خندم و می گم ای کاش آقای عطاران بچه بودن و من باهاشون بازی می کردم.
-نیکی جان، این مدت دوستات که شما رو تو تلویزیون می بینند چطور باهات برخورد می کنند، خوشحالند که دوست شمان؟
(آهی می کشد) از وقتی که سر این کارم، هیچ کدوم از دوستامو ندیدم، دلم براشون یه ذره شده. فقط یه روز که OFF بودم، رفتم سرزمین عجایب. آنقدر خوش گذشت.
-(با خنده) چی بودی؟
OFF بودم دیگه.
-یک خاطره از این مدت که نقش درسا رو داری میگی؟
چی بگم.
-یعنی یک اتفاق خوب که همیشه یادت می مونه.
آهان، یه روز تولدم بود. آقای مهام می خواست برام کیک بخره اما مامانم قبلاً خریده بود. بعد تولد من شد، همه به من کادو دادن، یک حموم (BaBY Born) اینقدری (دستاشو تا اونجا که می تونه باز می کنه).
نظرات ()(این شعر را میتوانید در هفتهنامهی شماره 310 چلچراغ هم بخوانید)
دوش میآمد و رخساره بر افروخته بود
کولر گازی او در نوسان سوخته بود
برق از خانه برون تاختهای یعنی چه؟
خانه را در نوسان ساختهای یعنی چه؟
برق نفروش به خارج که بسی سود نکرد
آنکه بفروخت انرژی و خودش دود نکرد
گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است
هرکه قطعش کند از زاد و بر مجنون است
برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر
همهی کوچه از آن واقعه گشتند خبر
دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند
بر سر نوبت خاموشی خود چانه زدند
من ملک بودم و فردوس برین جایم بود
که در اندیشهی بیبرقی شبهایم بود؟
یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش
میسپارم به تو از چشم حسود چمنش

نظرات ()