مهمون برا ما اصفانیا، مثی گولیا چشمامون میموند
چیچی میگوین؟ هان؟ پع پع! بوپوکین الهی، الهی جزی جیگر بزِنین که اینقده پشتی سری ما اصفانیا صَفه میذارین...
آخه چه مرگدونس؟ مگه ارثی آقادونو از ماوا طِلبکارین؟ اگه تا اینجامونم بوکونیم تو عسِلو بوکونیم تو حلقدون بازم گاز میگیرین.
اوی من نیمیدونم، اَصی این صفویا و ... مرض داشتند این همه آثاری باستانی و اِز این چیزا تو اصفان بسازن، یا مثلاً مِگه جا قحط بود که خدا اومِدو تالاپی این زایندهرودی به این خوشگلیو گذوشت وسطی اصفان، که عید به عید که میشد، شوماوا مثی مور و ملخ بیریزین تو اصفانو هی برا خوددون بچرخینو و خوش بگذرونین و حال کونین، آ بعدش که نِمِک خوردین زرتی بزنینو و نمکدون بشکنین؟ والا شوماوا دیگه دست هرچی چیزِس رو از پشت بستین.
یارو میاد سینزه روزی عیدو خراب میشِد رو سری ما و ماوا هم از گل باریکتر بش نیمیگویم و هرچی امکانات رفاهی و تفریحی و کوفت و زهرمارس رو میذاریم در خدمتش و از دهنی بچهمون میگیریم و هف و هف میکونیم تو دهنش، که چی؟ که نکوند یهو به تیرچه قباشون بر بخورد و بدش بیاد و ...
خداییش مهمون برا ما اصفانیا مثی گولیا چشمون میموند؛ بلکم بیشتِر!!!
چدونس؟ هان؟ حسودیدون میشد؟ چش ندارین بیبینین؟ خب به من چه که شوماوا عرضه ندارین یختهچی به سر و وضعی شهرتون برسین و یه غوزولی خشگلش کونین. بعضیادون [...] دارِد از سر و رو شهردون میبارد.
یارو بعدی سال تا ماه که تو یه قبرسونی بوده، وخزادس اومده اصفان و همچین برا من ادا «بچه تِران» در میارِد که اگه کِسی ندوند فکر میکوند این یارو نوه کریستفکلمبس و تِران رو این کشف کردس.
حرفشونم نیمیشد زِد. تا میای بشون بوگوی بالا چشد ابروئه، همچین بدش میاد که اینگاری به اسبی شاه گفتهی یااابو!
پاشین خجالت بکشین. پاشین جمع کونین بند و بساطتونو. شرم و حیام خب چیزیس. در دیزی بازس، حیا گربه کوجا رفتس؟
شایدم تقصیر از ماواس که زیاد از حد متواضعو و فروتنو و اینایم. یارو تو شهرش یه گندله آجری از تو زمین در اومدس، بعد اسمشو گذاشتش اثر تاریخی و هی بش مینازد، اونوقت ما با اینا همه ساختمون و عمارت و بنا و ... اصی غرور نیمیگیردمون.
یا مثلاً نیمیدونم هر شص هزار سال یه بار یکی تو شهرشون به دنیا میاد و یه کاری میکوند، بعد اسمشو میذارن چهرهی ماندگار! اونوقت ما همینجور پشتی سری هم تو اصفان شاعر و فیلسوف و هنرمند و عالم و حکیم و سیاستمدار و ... داشتهیمو داریم که نیمیدونیم اینا همه آدمی مهمو کوجت جاشون بدهیم!!!
انشالا به کوری چشمی خیلیا بازم خواهیم داشت...
خلاصه! لپ کلام. بترسین از اون روزی که خونی ما اصفانیا به جوش بیاد و... استغفرالله.
اصی میدونی چیه؟ هر چی دوست دارین بوگوین. اینقد بوگوین که هناق بیگیرین.
پِدرم همیشه میگد، بعضی از حرفا را میباس شنید و از این گوش کرد تو و از اون گوش دادشون بیرون ...
یه گوش در، اون یکی دروازه!
میگد، بذار خیلیا خیلی حرفا را بزنن، بذار بگن اصفانیا فلانند و فلانند و فلانند؛ هیچ طوری نیست؛ از قدیم گفتن:
نیش عقرب نه از ره کین است
اقتضای طبیعتش این است
منبع: رضا احسان پور (طنز )
نظرات ()